


وصیتنامه (آريل دورفمن )- ترجمه باقرمومني
وقتی به تو میگویند/ که من در زندان نیستم/ باور مکن!/ باید روزی این را اعتراف کنند!/ وقتی به تو میگویند/ که من آزاد شدهام/ باور مکن!/ روزی باید اعتراف کنند که دروغ گفتهاند/ وقتی به تو میگویند/ که من به خودم خیانت کردهام/ باور مکن!/ روزی باید اعتراف کنند که من به حزبم وفادار بودهام/ وقتی به تو میگویند که من در فرانسه بودهام/ باور مکن!/ باور مکن،/ وقتی به تو نشان میدهند شناسنامهی جعلی مرا/ باور مکن!/ باور مکن،/ وقتی که به تو نشان میدهند/ تصویر جنازهی مرا./ باور مکن/ وقتی به تو میگویند که ماه، ماه است/ که این صدای من است بر نوار/ که این امضای من است بر کاغذ/ اگر به تو بگویند که یک درخت، درخت نیست/ باور مکن!/ باور مکن هیچ چیز را/ از هر آنچه به تو میگویند./ هیچ را از آنچه به تو قول میدهند/ هیچ چیز را از آنچه به تو نشان میدهند./ و سرانجام روزی میرسد/ که از تو میخواهند بیایی/ جنازهی مرا شناسایی کنی/ و تو در پیش روی خویش مرا میبینی/ و صدایی به تو میگوید:/ او از شکنجه جان به در برده است،/ او مرده است!/ وقتی که به تو میگویند/ که من/ به تمامی،/ مطلقن/ برای همیشه مردهام .../ باور مکن!/ باور مکن!/ باور مکن!»

