وقتي گفتم دوستت مي دارم
مي دانستم كه شورش كرده ام برقبيله ام
و به صدا در آورده ام شيپور رسوايي را
مي خواستم تخت ستم را واژگون كنم
تا جنگل ها برويند
در يا ها آبي تر شوند
و آزاد گردند تمام كودكان جهان
اتمام عصر بربريت را مي خواستم
ومرگ واپسين حاكم را
مي خواستم با دوست داشتن تو
در تمام حرم سرا ها را بشكنم
و پستان زنان را
از بين دندان مردان نجات دهم
وقتي گفتم دوستت مي دارم
مي دانستم كه الفبايي تازه اختراع مي كنم
در شهري كه در آن
هيچكس خواندن نمي داند
وقتي گفتم دوستت مي دارم
مي دانستم كه هماره
بربرها را با نيزه هاي زهر آلود
و كمان هاي كشيده
در تعقيب خود خواهم يافت
عكسم را بر ديوارها خواهند چسباند
و اثر انگشتم را در پاسگاهها خواهند گرفت
و جايزه بزرگ به كسي خواهد رسيد
كه سر بريده ام را بياورد
و چون پرتقالي لبناني
بر سر در شهر بياويزد
نزار قباني - ترجمه يغما گلروبي
2010-04-26
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

0 نظرات:
ارسال يک نظر