2008-08-10

محمود درويش شاعر خلق فلسطين در گذشت

بنویس
من عربم
و شماره ی شناسنامه ام ۵۰۰۰۰ است...
من عربم.
یک نام بدون لقب
در سرزمینی که در آن هرچه هست
انفجار خشم است...

ریشه هایم
به قبل از میلاد زمان باز می گردد
و به قبل از آن که اعصار، پدید آیند
و به قبل از سرو و زیتون
و به قبل از رویش علفزاران...

تاکستان های پدرانم را
از من دزدیدی
و زمینی را که در آن کشت و کار می کردیم
من و تمام فرزندانم.
و برای من و نوادگانم
چیزی باقی نگذاشتی
به جز صخره ها.
آیا حکومت شما
این ها را هم از ما خواهد گرفت؟


"محمود درویش" شاعر مبارز فلسطینی دیروز (شنبه) پس از انجام یک عمل جراحی قلب در بیمارستانی در تگزاس آمریکا درگذشت.

محمود درویش در سال 1941 در البروه روستای شرقی عکا متولد شد. در سال 1948 پس از اشغال فلسطین به وسیله صهیونیستها و زمانی که مجبور به مهاجرت شد و تجربه آوارگی تاثیرات عمیقی بر زندگی اش گذاشت. درویش پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان حیفا مهاجرت کرد. در سال 1970 به مدت یک سال تحصیلاتش را در دانشگاهی در مسکوی شوروی سابق پی گرفت و سپس به قاهره مهاجرت کرد.

مقارن این ایام به عنوان شاعر مدتی را در حبس به سر برد بعدها فعالیتهای سیاسی اش را پی گرفت و آشکارا به ارائه اشعار اعتراضی اش پرداخت. از آثارش می توان به کتابهای زیر اشاره کرد: گنجشک های بی بال (1960)، برگهای زیتون (1964)، عاشقی از فلسطین (1966)، تحت بیگانه 1999، دیوان محمود درویش، دیواریه 2000 و موقعیت محاصره (2002). درویش همچنین برنده جایزه هایی چون ابن سینا، جایزه لوتس از انجمن نویسندگان آفریقا - آسیایی، جایزه هنرهای حماسی فرانس و مدال آثار ادبی و جایزه آزادی فرهنگی از بنیاد لبنان و همین اواخر نیز (نوامبر 2003) جایزه ناظم حکمت شده بود.

من يوسفم پدر
محمود درويش
ترجمه عبدالرضا رضائي نيا


من يوسفم پدر
پدر!برادرانم دوستم نمي‌دارند
پدر!مرا همراه خود نمي‌خواهند
آزارم مي‌دهند
با سنگريزه و سخنم مي‌رانند
مي‌خواهند كه من بميرم تا به مدحم بنشينند
آنان در خانه‌ات را به رويم بستند
از كشتزارم بيرون كردند
پدر!آنان انگورهايم را به زهر آلودند
پدر!آنان عروسك‌هايم را شكستند
آن گاه كه نسيم گذشت و با گيسوانم بازي كرد
آنان رشك بردند و بر من شوريدند
و بر تو شوريدند
مگر من با آنان چه كرده بودم، پدر
پروانه‌ها بر شانه‌هايم نشستند
خوشه‌ها به رويم خم شدند
و پرنده بر كف دستانم فرود آمد

با آنان چه كرده بودم،پدر
و چرا من؟
تو يوسفم ناميدي
آنان به چاهم انداختند
و به گرگ تهمت بستند
حال آن كه گرگ مهربان‌تر از برادران من است

آي پدر
آيا من به كسي جفا كردم
وقتي كه گفتم: به رويا يازده ستاره ديدم
و خورشيد و ماه را
ديدم كه بر من سجده مي‌برند



0 نظرات: